درخواست دمو پرتال مشتریان

ضرب المثل های پولی یا پول المثل (قسمت سوم)


شاید اغراق نباشد اگر بگوییم ما در فرهنگ ایرانی خود، برای هر موقعیتی حداقل یک ضرب المثل را داریم. جمله هایی که با ساعت ها حرف زدن و صفحه ها مطلب برابری می کند. مثل "ترس برادر مرگ است" یا ماه پشت ابر نمی ماند". یکی از همین ضرب المثل های تلخ و شیرین "پول چایی" است. البته شاید در گروه ضرب المثل ها طبقه بندی نشود اما چیزی کم از آنها هم ندارد. شاید الان با خواندن این حرف ها، با خود بگویید "مدینه گفتی و کردی کبابم" که البته درست هم می گویید!!

ضرب المثل پول چایی_یک استکا چای و دست هایی پر از پول

همانطور که گفتم "پول چایی" هم تلخ است و هم شیرین. تلخ برای کسی که میدهد و شیرین برای آن دریافت کننده ی نه چندان عزیز.
آخر من نمی دانم این چه رسم و قانون نانوشته ای است که تا می خواهی کاری انجام دهی، باید جیبت را پر از پول هایی کنی که قرار است بابت چایی هایی که هیچوقت نخورده ای خرج شوند. اگر هم ناگهان از دهان مبارکت بپرد که "آقا ما اصلا چایی خور نیستیم" که دیگر هیچ. محشری به پا می شود که بیا و ببین. به جماعتی چنان بر می خورد که شایدمجبور شوی دست از پا درازتر از همان راهی که آمده ای برگردی. خب حق هم دارند. آخر اکثر این جماعت پول چایی بگیر، روحیه ی حساس و لطیفی دارند و ناراحت می شوند اگر دست رد به سینه شان بزنید.
گاهی هم در نقش دایه ی مهربان تر از مادر ظاهر می شوند و دلسوزانه، بی هیچ چشم داشتی برای خود و تنها برای دیگران با این جمله ی مشمئز کننده ی "پول چایی بچه ها فراموش نشود" وارد صحنه می شوند و چنان مظلومانه این جمله را به زبان می آورند که تو دلت می خواهد به جای پول چای، همه ی آنها را به قهوه ای دعوت کنی.
شرایط جوری شده است که برای هر کاری حتی کوچک باید دَمِ هزار نفر را ببینی تا به خوسته ات برسی. خواسته ای که بیجا نیست و بخشی از حق توست. مثلا وام.
حسابی در بانکی باز کرده ای. تمام قوانین و شرایط را رعایت کرده ای. از تمام خان ها و گردنه هایش گذشته ای و درست در خان آخر اسیر می شوی. وامی که براساس قول و قرارهای توافق شده حق توست را با چندین و چند تبصره و ماده و بندهای الحاقی به آرزویی دست نیافتنی برایت بدل می کنند. حال تو می مانی و پول قند و چایی هایی که مگر به امید آن ها بتوانی گره از کار خود بگشایی.
همه ی اینها را گفتم که بپرسم"چرا؟". چرا دنبال دردسر می گردیم. وقتی بسیار راحت تر از اینها و بی منت و بدون هیچ خانی میتوانیم مشکلات مالی همدیگر را حل کنیم، چرا اینکار را نمی کنیم. با راه اندازی یک
صندوق قرض الحسنه خانوادگی یا دوستانه می توانیم همه ی این موانع را دور بزنیم. از قدیم گفته اند "سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند".
همین امروز دست به کار شوید. به دوستان و اقوام خود خبر دهید. از تصمیم خود برایشان بگویید و آنها را نیز با خود همراه کنید. قوانینی برای صندوق قرض الحسنه خود تعریف کنید و از این پس بجای پول چای دادن به دیگران، برای اعضای صندوق خود قهوه سفارش دهید!

بیشتر بخوانیم: ضرب المثل های پولی یا پول المثل (قسمت دوم)